حكيم ابوالقاسم فردوسى

114

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نمىدانى كه چه برايت پيش خواهد آمد . بيژن كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى پدر دلاور ، دلم را از كين سياوش متاب . هومان نه از روى و آهن است و نه پيل ژيان يا اهريمن . يك مرد جنگى است و من نيز جنگ جويم . پس باشد كه به بخت تو از او روى برنتابم . اگر هم سرنوشتم چيز ديگرى باشد ، همانا كه زمانه به دست داور گيهان است . پس اگر سرنوشت من اين باشد ، سزاوار است كه اندوه به دل راه ندهى و دژم نباشى . چون گيو آن گفتار پسر دليرش را بشنيد و بديد كه بسان شيرى كمر به جنگ بسته است ، از آن اسپ راهجوى فرود آمد و آن اسپ و زره سياوش را به او سپرد و گفت : اگر اين چنين آرزو بر خِرَد تو چيره گشته و آهنگ كارزار دارى ، پس بر اين اسپ گام زن سوار مشو كه زمين را به زير پا در نوردد . و چون خواستى با اهريمن كارزار كنى ، اين جنگ افزارم تو را به كار آيد . بيژن كه آن اسپ پدر را بديد ، چون باد از اسپ راهوار خويش فرود آمد و بر آن اسپ خسروانى برنشست و كمر ببست و گرز پدر را نيز در دست گرفت . آنگاه ترزفانى را از ميان سپاه بجست كه گفتار تركان را به نيكى بداند . پس بسان شير دمان ، كمر به كين سياوخش بسته ، بيآمد . چون بيژن به نزديك هومان رسيد ، كوه جوشانى از آهن بديد . از جوشن هومان همهء دشت روشن شده بود و اسپى بسان يك پيل در زير او بود . پس بيژن به آن ترزفان فرمود كه به هومان چه بگويد . ترزفان نيز بانگى بر آن هومان بدگمان بزد و گفت : اگر جوياى جنگى ، پس بازگرد زيرا كه بيژن مىخواهد با تو نبرد جويد و مىگويد : اى سوار رزمديده ، از چه رو در آن مرغزار اسپ مىتازانى ؟ اگر چه افراسياب بد كرد ، ليك اين تو هستى كه در توران زمين سزاوار نفرينى . تو با بدخويى خود ، بنيان كينه را نهادى . پس تو گناهكارترين كس در توران زمين هستى . اكنون يزدان را سپاسگزارم و به دو پناه مىبرم كه تو را در اين رزمگاه به پيش من آورد . تو كه پيش از اين بدانسان از كينه ، خونت به جوش آمده بود ، پس اينك در اين دشت و كوه جايگاه نبردى برگزين زيرا اگر در ميان اين دو رده از سپاهيان كه دوست و دشمن